![]() |
![]() |
|
| متولد 1350 - آبادان - عاشق سرزمین پارس و پارسیان- پندارنیک . گفتارنیک . کردارنیک |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
این عکس پسرم داریوشه . ازم قول گرفته بود عکسشو بزارم !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می بافتند کولی های جادو گیسوی شب را همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند همین فردای افسون ریز رویایی همین فردا که راه خواب من بسته است همین فردا که روی پرده پندار من پیداست همین فردا که ما را روز دیدار است همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست همین فردا همین فردا من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد زمان در بستر شب خواب و بیدار است سیاهی تار می بندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است به هر سو چشم من رو میکند فرداست سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند قناری ها سرود صبح می خوانند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
چو بستی در به روی من به کوی صبــر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خــو کــردم خیالت ساده دل تـــر بود و با ما از تو یک روتـر من اینها هر دو در آیینــه دل روبـــــرو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تـو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجـو کردم فشــردم با همه مستی به دل سنگ صبـــوری را ز حال گریـــه پنهان حکـــایت با سبـــــو کردم فــــــرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیـــــــده با اشک نـــدامت شستشو کردم صفائــــی بود دیشب با خیالت خلـــــوت ما را ولـــی من باز پنهـــانی تو را هــم آرزو کردم ملــــول از ناله بلبل مشو ای باغبــــــان رفتم حـــلالم کن اگر روزی گلی در غنچه بو کردم تو با اغیـــــار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریـــــه پنهان در گلو کردم حــــــراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم از این پس شهریــــــــارا ما و از مردم رمیدنها که من پیوند خاطـــــر با غزالی مشگمو کردم
هرکه ما را ياد کرد، ايزد مر او را يار بــــاد هرکه ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط افشین-ش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان به کوتاهی قامتم گردد. "داریوش بزرگ" . درود بر همه ی دوستانم که قدم بر چشم من می گذارید.از همه ی عزیزان دلم درخواست دارم قبول زحمت فرموده ، نظر زیبای خودتونو برام بگذارید . با عضوشدن در خبرنامه از به روز شدن تارنگار باخبر خواهید شد با سپاس پاینـده پارس و پارسی.
www.af.sh50@gmail.com www.afshin_50@yahoo.com |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 دی 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|
FreeCod Fall Hafez