تبليغاتX
بیــــــداد
متولد 1350 - آبادان- عاشق سرزمین پارس و پارسیان- پندارنیک . گفتارنیک . کردارنیک

درود بر همه ي دوستان عزيزم

از خودتون پرسيدم دوستان از من خواستند از خودم بنويسم. بنده هم اطاعت امر نمودم و گذاشتم. البته بايد در باره ي اين پست يه توضيحاتي هم بدم :

همونطور که مي دونيد من متولد 1350 در آبادان هستم. سرگرمی من خطاطی و موسیقی سنتیه. در زمينه ي برق و کامپيوتر کار مي کنم و اما در باره ي اين عکس ، من خودم بهش مي گم دوره ي "دگرديسي افشين"

بله حالا مي گم :

1-    شماره ي يک 1 عکس پسرم داريوش متولد 1381 اصفهان.

2-    دو 2 خودم سال 1350 آبادان. شباهت عکس ۱ و ۲ جالبه نه ؟ کدوم خوشگل تره؟؟؟            

3-    شماره 3 بازم خودم سال 1354 آبادان.

4-    شماره ي چهار 4 بازم خودم سال 1380 . 

5-     و بلاخره پدر بزگوارم آقای شیرزاد شفیعی یکی از بهترین دبیرهای باسابقه زیست شناسی قدیم در خوزستان و الان در اصفهان البته بازنشسته که هرچی دارم از اونه و اميدوارم سايش هميشه بالاي سرم باشه.

در پايان از همه ي دوستان عزيزم سپاسگزارم که با نظر خودتون بنده رو مورد لطف قرار مي ديد . منتظر تمام شما عزيزان هستم. بدرود. شــــــــــــادزي مهرافزون . با سپاس افشين.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

این عکس پسرم داریوشه . ازم قول گرفته بود عکسشو بزارم !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافتند کولی های جادو گیسوی شب را
همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 

چو بستی در به روی من به کوی صبــر رو کردم     چو درمانم  نبخشیدی به درد خویش خــو کــردم

خیالت ساده دل تـــر بود و با  ما از تو یک روتـر   من اینها  هر دو در آیینــه دل  روبـــــرو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود  را گم کنم در تـو   به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجـو کردم

فشــردم با همه مستی به دل  سنگ صبـــوری را   ز حال گریـــه  پنهان حکـــایت با  سبـــــو کردم

فــــــرود  آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو     سرای دیـــــــده با اشک نـــدامت  شستشو کردم

صفائــــی بود دیشب با خیالت خلـــــوت ما را      ولـــی من باز پنهـــانی تو را هــم آرزو کردم

ملــــول از ناله بلبل مشو ای باغبــــــان رفتم      حـــلالم کن اگر روزی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیـــــار پیش چشم من می در سبو کردی   من از بیم شماتت گریـــــه پنهان در گلو کردم

حــــــراج عشق و تاراج جوانی  وحشت پیری    در این  هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

از این پس شهریــــــــارا ما و از مردم رمیدنها      که من پیوند خاطـــــر با غزالی مشگمو کردم

 

هرکه ما را ياد کرد، ايزد مر او را يار بــــاد   هرکه ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی    هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی, نه غمگساری
نه بــــه انتـــــــظار یـــــــاری, نه ز یـــــــــار انتظاری
غـــــــــــــم اگر به کوه گویـــــــم بگریــــــــزد و بریزد
که دگــــــــــر بدین گرانی نتـــــــــوان کشیــد باری
چه چـــــــــــــراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستــــــاره‌ای است باری
دل من ! چه حیف بودی که چنین زکــــار مانـــدی
چه هنــــــــر به کار بنــــــدم که نمانـــد وقت کاری
نرسیـــــد آن که ماهـــــی به تو پرتـــوی رســــاند
دل آبگینـــــــــه بشکن که نمــــــــاند جز غبــــاری
همه عمــــــــــر چشم بودم که مگر گلی بخنــدد
دگر ای امیـــــــد خون شو که فـــــــــرو خلید خاری
سحرم کشیده خنجر که: چرا شبت نکشتـه‌ست
تو بکش که تــــا نیفتــــد دگــــــرم به شب گذاری
به سرشک همچو باران ز برت چه برخـــورم من؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمــــر بر مــــزاری
چو به زندگان نبخشــــی تو گنــــــــاه زندگــــانی
بگذار تا بمیـــــــــرد به بر تــــــــــو زنـــــــــده واری
نه چنان شکست پشتم که دوباره ســـــــر برآرم
منــــم آن درخت پیری که نداشت بــــرگ و باری
سر بى پنـــــــــاه پیـــــــــری به کنار گیـــر و بگذر
که به غیر مـــــــــرگ دیگر نگشـــــایدت کنــــاری
به غروب این بیابـــــــــان بنشین غـــــریب و تنها
بنگر وفـای یــــــــــاران که رهــــــــــا کنند یاری...

ه.ا.سایه

با سپاس از همه ی عزیزان خواهشمندم در نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید و نظر خودتان را بیان فرمایید.پاينده ایران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 

درود به شرفشان !! اينها فرشته اند !!!!

 روز پنجشنبه 1/12/1387 بعد از يه جلسه ي سنگين کاري در محل دفتر شرکت خودمون وقتي که به خونه برگشتم و از پله ها با سرعت بالا رفتم درد شديدي در قفسه سينه احساس کردم .

من اصولاً دير به دکتر مي رم مگر چي بشه اونم به زور!! به همين دليل بعد از يک ساعت تحمل درد وقتي ديدم نمي تونم تحمل کنم ، برادرم رو که طبقه ي پايين بود صدا زدم . با آمبولانس به اورژانس بيمارستان "الزهرا" اصفهان رفتيم . بعد از آزمايشات معلوم شد که "سکته قلبي" کردم.

همون روز دکترا منو به بخش "C.C.U" فرستادن و براي شش روز من در آن بخش بستري شدم.

اينا رو گفتم تا براي همه روشن بشه توي بخش "C.C.U" بيمارستان الزهراي اصفهان چه فرشته هايي خوش اخلاق و خوشرو و از همه مهمتر خستگي ناپذير بدون هيچ ادعايي دارن کار مي کنن.

خلاصه بعد از مرخصي وظيفه ي داشتم از اونايي که در بخش "C.C.U"  کار مي کردند به نوعي سپاسگزاري کنم .البته مي دونم کاري که اونا کردن رو نمي تونم جبران کنم ولي لااقل وجدان خودم راحت مي شه.

در پايان از همه ي دکترا ، پرستاران عزيز و کارکنان بخش نهايت قدرداني و سپاسگزاري را دارم و اميدوارم در تمام مراحل زندگيشان هماره پيروز و پايدار باشند.

اميدوارم اين نوشته را همه بخونن تا متوجه زحمات فراوان اين قشر زحمتکش بشن. قبول زحمت فرمایید و نظر خودتان را بیان فرمایید. پاینده و پیروز باشید.یزدان پاک نگهدارتان باد.

شفيعي 37 ساله 12/12/1387

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

  اگه كسي مي تونه بهم كمك كنه نظر بده . آندره اهل اوكراينه!!! نمي دونم چطوري مي شه ازش خبر گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

۱۲ عکس از صور فلکی خیلی زیبا . دوست دارید بقیه شو هم بگذارم ؟؟؟ نظر بدید!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
كوروش منم شهريار روشنايي

براي من
كه برادر بينوايان و غمخوار
خستگانم
زنان به جاليز و
دليران به دير و
سواران به صحرا يكي ست
همه خان و مان من اند.
من كوروشم
و تنها نجات جهان به
آرامشم باز خواهد اورد

من پسر پادشاه انشان و
مشعل دار مردمانم
دليري و دانايي
ثروت بي زوال ملت من است
و من با همدلي مردمانم بود
كه كاريزها و رودها روان كرده ام
سدهاساخته و شهر ها بنا كرده ام

و من براي شما
بوي خوش و
خواب آرام و
زندگي زيبا

براي شما مردمان بزرگ
آرزو ميكنم.

من كوروشم
پسر ماندانا و كمبوجيه
كه با شما سخن ميگويم
شادماني از آن شماست به عاقبت كار
و او كه شادماني مردم را
نمي خواهد
از ما نيست
او برده بي مزد اهريمن است

زنان ميهن من بزرگ و برازنده اند
خان و مان ملت من،شادمان
و سترگ است
پدران ما دانا و
فرزندان ما دليرند
بدين دليل هرگز شكست نخواهيم خورد
بدين دليل هرگز فريفته نخواهيم شد

من كوروشم
شاه شاهان شما
و من اين كتيبه را به نوترين
خط خداوند نوشته ام
نوشته ام تا قانون بر قبيله
آدمي
فرمان براند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 

             هم چو شمعم به شبستان حرم یاد کنید              یا چو مرغم به گلستان ارم یـــاد کنید

             روز شـــــادی همه کس یاد کند از یــــاران              یاری آنست که ما را شب غم یاد کنید

             گر چنانست که از دلشدگان می پرسيــد              گاه گاهی ز من دلشده هــــم یاد کنید

             چشم دارم که من خسته ی دلسوخته را               به نم چشـــم گهــــر بار قلم یـاد کنید

             هیچ نقصان نرسد در شرف و قدر شـــــما              در چنین محنت و خواری اگرم یاد کنید

             چون من از پای فتـــادم نبود هیـــچ غریب              گر من بی سر و پا را به قدم یـــاد کنید

              بلبل خسته ی بی بـــــرگ و نوا را آخـــــر               به نسیم گلی از بــــــاغ کرم یـاد کنید

              سوخت در بادیه از حسرت آبی خــــواجو               زان جگر سوخته در بیت حرم یاد کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط افشین-ش | 

وصيت نامه ي داريوش شاه بزرگ هخامنشي

اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم كشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند.

جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور زر در خزانه ي سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيافزايي نه اينكه از آن بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكني زيرا قاعده ي اين زر در خزانه آنست كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه بازگردان. مادرت آتوسا بر گردنت حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.

ده سال است كه من مشغول ساخت انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شوند و به شكل استوانه است ، در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند ، حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند. بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه ي دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هرساله بعد از اينكه غله ي جديد بدست آمد از غله ي موجود در انبارها براي تامين كسر خوار و بار از آن استفاده كن و غله ي جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبار منتقل نما . به اين ترتيب تو هرگز براي آدوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت. ولو براي دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است . چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده ي نامشروع نمايند ، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوست بنمايي.

كانالي را كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به آخر نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگ خيلي اهميت دارد و تو بايد اين كانال را به پايان برساني. عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ترجيح بدهند از آن عبور نكنند. اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمروي ايران نظم و امنيت برقرار كنند ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني . با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.توصيه ي ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به ميان خود راه نده چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، براي ماليات قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كنيم عمال حكومت با افسران و سربازان و مردم زياد تماس نخواهند داشت . ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن  كه اگر با آنها بدرفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله ي متقابل كنند اما در ميــــدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان و تلافي آنها اينطور خواهـــد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله ي شكست تو را فراهم نمايند.

امر آموزش را كه من شروع كردم تو ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت كني. همواره حامي كيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد. بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را كه موجود است مسدود نكنتا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببينيو بفهمي من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد و يا يك خاركنو هيچ كس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي ، بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينكه تابوت حاوي جسد تو را ببيند.

زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن ، يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد بررسي قرار بدهد و راي صادر نمايد. زيرا كسي كه مدعي است، اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد نمود. هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد كردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه ي اول قرار بده. بخشش و سخاوت را فراموش نكن كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان بخشش است و سخاوت . ولي بخشش فقط موقعي بايد به كار افتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو خطا را بخشش كني ، ظلم كرده اي و حق ديگري را پايمال كرده اي.

بيش از اين چيزي نمي گويم و اين سخنان را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند بيان كردم تا اينكه بدانن قبل از مرگ ، من ايت سفارش ها را كرده ام . اينك بروند و مرا تنها بگذارند زيرا احساس مي كنم كه مرگم نزديك شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 

از امروز کاری به فردا ممان   که داند که فردا چه گردد زمان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط افشین-ش | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درود بر همه ی دوستانم که قدم بر چشم من می گذارید.از همه ی عزیزان دلم درخواست دارم قبول زحمت فرموده ، نظر زیبای خودتونو برام بگذارید . با عضوشدن در خبرنامه از به روز شدن تارنگار باخبر خواهید شد با سپاس پاینـده پارس و پارسی.
www.af.sh50@gmail.com
www.afshin_50@yahoo.com

پیوندهای روزانه
ستاره 1
سحر گلی
اخبار موسیقی استاد
مرتضی
باران
پرهام
م.روشن
حامی پرستوها
دخترونه پسرونه
عرفان
لزبین
آزیتا
دوستی- سپیده
ستاره
استاد شجریان
توبگو مو بگو
د. مشرقی
فاطمه
آسیب شناسی زبان
سکوتهای یک
شادبودن
کاش باد آرزوها را نمی برد
رسول عزیز
نیلو
خانم گل
هستی
آریادخت
شیفته
مینو
حس پنهان
آذر
مزدشت
فرزان . م
مریم
پیری در اشعار
زهره
ناهید
سیما
میترا
مهسا و میلاد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مهر 1387
دی 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 





Powered by WebGozar

FreeCod Fall Hafez


منبع کدهای وبلاگ


کد شمارش معکوس سال نو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت